امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

خاطره‌ای از شهید نوید صفری

مادر نوید می‌گوید: «نوید روی پیراهن سیاهش خیلی حساس بود. می‌گفت، «این لباس خیلی حرمت دارد.» نویدم حرمت نگه‌دار بود. همین بود که به آرزویش رسید. دلش می‌خواست شبیه اربابش شهید شود. این حرف‌ها را به من نمی‌زد. توی دفترهایی که از او به یادگار مانده، نوشته است. به من فقط همیشه می‌گفت: «برایم دعا کن مادر...»
پسرم در وصیتنامه‌اش نوشته: «پدر و مادر عزیزم، و... از شما کمال تشکر را دارم که در امر تربیت بنده کوتاهی نکردید و من را با مکتب امام حسین (علیه السلام) آشنا کردید، مادرم شیر شناخت به من داد و پدرم نان حلال. ان‌شاءالله دیدار به صبح قیامت در جوار امام حسین (علیه السلام).»
از شما چه پنهان، من خیلی وقت‌ها نوید را کنار خودم حس می‌کنم. توی خواب نه! بیداری. مثلاً در آشپزخانه، وقتی مشغول پخت‌وپز هستم، احساس می‌کنم نوید پشت سرم ایستاده است. گرمای وجودش را حس می‌کنم. خیلی وقت‌ها می‌بینمش که نشسته روی مبل کنار آشپزخانه، ایستاده کنار ستون در پذیرایی، دراز کشیده روی تختش.
من هنوز هم با نوید زندگی می‌کنم. رمزمان را می‌خواهید بدانید، «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)» خود نویدم قبل از شهادتش برایم این رمز را انتخاب کرده، «مادر بدان اگر شهید شدم غصه ندارد؛ بلکه برای خودم و شما افتخار دارد. من منتظرم شما بیایید و همه چیز را برای شما مهیا کنم، به شرط صبر و استقامت و ایمان البته. هروقت یک سلام به سیدالشهدا (ع) بدهی، من کنار تو حاضر هستم. بدان من را به حضرت زینب (س) سپرده‌ای و از این به بعد پسر حضرت زینب (س) شده‌ام. تمام زندگی سعی کردم، هر کاری داری انجام بدهم تا دلت شاد شود. از کارِ خانه تا کار فنی و حال باید در عرصه جهاد دیگر به مادر شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) خدمت کنم. تمام هدفم این است از طرف حضرت زهرا (س) برای مدافعان و خود حضرت زینب (س) خدمت کنم و ثوابش را به حضرت زهرا (س) هدیه بدهم. ان‌شاءالله... من منتظر شما هستم و از شما جدا نیستم.»