محمدرضا طاهری
تردیدی وجود ندارد که یکی از مهمترین شعارهای دولت آقای پزشکیان، وفاق بوده است. از سوی دیگر، سیاستهای نئولیبرالی نظیر گرانسازی و شوک درمانی نیز یکی دیگر از سیاستهای اصلی این دولت بوده است. حتی اگر از نقدهای وارده بر ایده وفاق چشمپوشی کنیم، و فرض کنیم که وفاق مورد نظر این دولت، همان وفاق اجتماعی و انسجام ملی است، این دو سیاست اصلی دولت با یکدیگر متعارض و ناهمساز هستند.
به عبارت دیگر نمیتوان به طور همزمان هم مدافع اتحاد مقدس ملت ایران و انسجام اجتماعی بود، و هم سیاستهای نئولیبرالی نظیر شوک درمانی، گرانسازی، و اولویت آزادی بر عدالت را پیگیری کرد. اما دلیل این تعارض چیست؟
دلیل اصلی این تعارض آن است که نئولیبرالیسم اساساً نظام جداسازی است و علیه انسجام اجتماعی عمل میکند. همانگونه که در آیه 27 سوره مبارکه بقره آمده است، «آنچه را که خداوند امر به پیوند کرده است، جدا میسازند.» بر همین اساس، نئولیبرالیسم یکی از مهمترین عوامل فساد و زیان است؛ چرا که منطق رقابت فردی را جایگزین همکاری اجتماعی میکند. در این وضعیت، رابطه اجتماعی از «ما» به «من» حرکت میکند و منطق سودآوری و نفع فردی به اصل بنیادین سازمان دهنده روابط اجتماعی تبدیل میشود.
وقتی روزنامه مدافع نئولیبرالیسم از «خسارات خانهنشینی زنان» سخن میگوید، و اینکه زنان خانهدار از بازار کار دور نگه داشته شده و مانع افزایش ثروت جامعه هستند، منطق سودآوری را از قلمرو اقتصاد فراتر برده و به اصل سامانبخش زندگی اجتماعی تبدیل کرده است؛ امری که خانواده و پیوندهای خانوادگی را هدف قرار داده و قربانی نظام بازار میکند. این بازتعریف سرمایه سالارانه از روابط خانوادگی، مصداق روشنی از جدا ساختن آن چیزی است که خداوند امر به پیوند آنها کرده است. این مسئله قابل تأمل است که اتفاقاً این تضعیف پیوند و تعلق به خانواده است که به گفته خداوند، خسارتبار است.
در چارچوب نئولیبرالیسم، پیوندهای اجتماعی و سیاسی جامعه تضعیف میشود و افراد، به جای آنکه خود را اعضای یک کل سیاسی و اجتماعی ببینند، به واحدهای مستقل، رقابتکننده و صرفاً مسئولِ سرنوشت خود تبدیل میشوند؛ چرا که فرد در جهان رقابتی، عمدتاً دغدغه پیروزی و موفقیت خودش را در برابر «دیگران رقیب» دارد. در واقع، نئولیبرالیسم، فرد را از خانواده و جامعه جدا میکند و درون بازار رها میسازد. آزادی فردی را بر عدالت اجتماعی اولویت میدهد و جامعه را به شبکهای از افراد مستقل و رقابتکننده تبدیل میکند؛ شبکهای که در آن نه تنها پیوندهای خانوادگی، که کل نظام اجتماعی و حس سرنوشت مشترک تضعیف شده است، و دیگران در قالبهایی نظیر رقیب، مشتری، سرمایهگذار، کارفرما، بدهکار، طلبکار یا فرصت اقتصادی دستهبندی میشوند.
خصوصیسازی نئولیبرالیسم فقط به قلمرو اقتصاد محدود نمیشود؛ عقلانیت نئولیبرال، بسیاری از پرسشهای بنیادین و غایی را نیز خصوصی میکند. عدالت، اخلاق، دین، معنای زندگی و حتی تلقی ما از خیر را به اموری تبدیل میکند که هر فرد میتواند درباره آنها انتخاب شخصی خود را داشته باشد. دولت و جامعه نباید درباره آنها داوری کنند؛ مهم آن است که افراد آزاد باشند و سبک زندگی مطلوب خود را انتخاب کنند. برای مثال، هیچ عقلانیت و ارزش مشترکی میان نسلهای مختلف وجود ندارد. هر نسلی دارای عقلانیت و ارزشهای خودش است و همه آنها نیز مشروع و مطلوب هستند. همانگونه که مکاینتایر، فیلسوف نامدار معاصر، بیان داشته است، یکی از ویژگیهای وضعیت اخلاقی مدرن، غلبه نوعی «احساسگرایی» است؛ یعنی دیدگاهی که بر اساس آن، داوریهای اخلاقی در نهایت بیش از آنکه بیانگر عقلانیت مشترک درباره خیر باشند، بیانگر ترجیحات و احساسات افرادند.
ئئولیبرالیسم با قرار دادن بسیاری از ارزشهای مشترک در قلمرو انتخاب فردی و سلایق شخصی، علیه انسجام اجتماعی عمل میکند؛ چرا که وحدت و انسجام به اعتماد، مسئولیت مشترک، فداکاری، وفاداری، دوستی، مراقبت و تصوری از خیر، غایت و سرنوشت مشترک نیاز دارد؛ اموری که نمیتوان آنها را به انتخاب و سلایق فردی فرو کاست؛ لذا بهکارگیری سیاستهای نئولیبرالی نه تنها وفاق و انسجام اجتماعی را به شعاری توخالی تبدیل میکند، که آهسته آهسته موجب جدایی و از هم گسیختگی اجتماعی میگردد.