امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

لیاقت برانگیختگی؛ رهگذران، حواشی تاریخ‌اند

مهدی جمشیدی 
 
۱. یکشنبه، بیست‌ونهم شهریور، تهران، میدان نبوت، اجتماعات مؤمنانۀ شبانه. در دستان مردمان مؤمن، ترکیبی از پرچم ایران و پرچم انتقام است. آن‌قدر سرشار از شور و حماسه شده‌اند که می‌خواهند با پرچم نیز فریاد بزنند.‌ غضب و غلظت مؤمنان، همچنان پابرجاست و تقلیل نیافته است. این حرارت و شور، برآمده از تذکر خون است و خون، بعثت و جوششی می‌آفریند که خاموش‌شدنی نیست. خیابان، همچنان زنده و‌ جاری است و نمی‌خواهد میدان را تنها بگذارد.‌ در باطن این اجتماعات، روح‌ بعثت قدسی، مشهود است. این هدایت و ارادت ملکوتی، تمام نشده و خط مقاومت اجتماعی، هنوز دوام دارد. پشت این واقعیت اجتماعی، دست خداست؛ امدادهای غیبی، انقلاب مظلوم را به حال خویش رها نکرده است. هیچ واقعیتی جز ایمان به خدای متعال و وعده‌ها و سنت‌های ایمانی، قادر نیست اینان را پس از ماه‌ها اجتماع در خیابان، همچنان پابرجا و معتقد نگاه دارد و به زندگی عادی و مادی بازنگرداند. این وضع، معجزۀ ایمان و خون است که در متن جنگ، متجلّی شده است.
۲. در حواشی اجتماعات، عابرانی می‌روند و می‌آیند که گویا با حال‌و‌هوای این اجتماع مؤمنانه، بیگانه‌اند و فهمی از کنشگران باثبات آن ندارند.‌ با چشم حیرت و شگفتی به مردمان مؤمن می‌نگرند و شاید این تداوم و استحکام را ملامت می‌کنند.‌ پیداست که سبک زندگی‌شان به عالم ایرانی - اسلامی تعلّق ندارد و جزو مسخ‌شدگان تهاجم تجدّد هستند.‌ اندکی درنگ نشان می‌دهد که در زندگی شخصی‌شان غرقه هستند و دغدغه تاریخ و معنا و حیات باطنی را ندارند.‌ حتی، تماشاگری را نیز انتخاب نکرده‌اند و به‌جای مسئولیت تاریخی، در خویش فرورفته‌اند. بی‌تأمل می‌گذرند و بودنشان، بی‌تأثیر است.‌ در یک سو، کسانی ایستاده‌اند که تاریخ انقلابی را دریافته‌اند و برای خود زندگی نمی‌کنند، بلکه تفسیری قدسی از حیات دارند؛ و در سوی دیگر، رهگذرانی هستند که از خویشتن، پا فراتر ننهاده‌اند و اسیر مشهورات و عرفیات‌اند. در همۀ تاریخ حیات انسان در این سیارۀ خاکی، چنین فاصله و شکافی وجود داشته و آدمیان بر اساس گستره و جهت اراده‌شان، در دو جبهه و جریان بوده‌اند. امروز نیز همان تفاوت تاریخی، دوباره نمایان شده است.
۳. همواره تاریخ معنوی را مردمان مؤمن پیش برده‌اند که اهل خوف و تردید نیستند و حاضرند برای مقاصد عالی، از خویش درگذرند و عقب‌نشینی نکنند.‌ آنان که دینشان از سطح زبانشان فراتر نمی‌رود، آنجا که ابتلاء و دشواری در میان باشد، می‌گریزند و امام و حقیقت را تنها رها می‌کنند.‌ در این لحظه است که اهل صدق و خلوص و ایمان، متمایز می‌شوند و اهل عافیت و مصلحت و تزلزل، رسوا می‌گردند. اگر حرکت تکاملی تاریخ، متوقّف بر توده‌های گرفتار زندگی روزمره می‌بود، هیچ اتفاقی رخ نمی‌داد و تاریخ، متوقّف می‌ماند. این اقلیت مؤمن انقلابی  بودند که در اثر بعثت‌های دوره‌ای خویش، تاریخ را پیش برده‌اند و امر الهی را محقّق ساخته‌اند. درحالی‌که بسیاری، در اندیشۀ ارادۀ معطوف به لذّت و تنعّم و تفنّن هستند و موهومات و‌ اعتباریات را می‌پرستند، اینان از خویش عبور می‌کنند و ملکوت را می‌طلبند و تکامل را موجب می‌گردند. تاریخ، رهگذران خنثی و بی‌مایه نیز دارد که هیچ اثر و‌ خاصیتی از آنها بر جا نخواهد ماند. رهگذرانی که رهایی را در تبرّج و التذاذ و عریانی و خوش‌باشی و اباحه‌گری می‌یابند و ارتفاع وجودشان از علف‌های هرز، کمتر است.‌ هنگامی‌که انسان از فلسفۀ خلقت دور می‌افتد و تنانگی و اصالت بدن و ماده و دنیا، وی را مسخّر و مرعوب می‌سازد، این اندازه حقیر و بی‌مقدار می‌شود. مایه و پایۀ تاریخ معنوی، مردمان مؤمن هستند که بعثت الهی، آنها را به ساحت مقاومت و مجاهدت و شهادت سوق می‌دهد، وگرنه تاریخ بدون آنها، مردابِ ابدانِ خویش‌بسنده است. کسانی که به حقیقت الهی، اعتنا و اهتمام ندارند و تنها لذّات و منافع خویش را طلب می‌کنند، مردمانی مرده‌اند که از جسمانیت و نفسانیت، قدمی پیش نگذارده‌اند.‌ آنان که در طلب برهنگیِ سر و عریان کردن سطح یا حجم بدنشان هستند و مادیّت و دنیویّت را اصیل انگاشته‌اند و غرقۀ در هوس و جهالت و فرعونیت هستند، استحقاق بعثت ندارند. اینان، به سبب حقارت و فرومایگی‌شان، مسخّر طاغوتِ تجدّد هستند، نه مبعوث ارادۀ الهی.