بخوانید این نوشته محمدابراهیم باستانی پاریزی را درباره انتحال عجیب ذبیحالله منصوری:
«پروفسور هانری کربن، چند ماه از سال را به ویژه در زمستان، به تهران میآمد و در انجمن حکمت و فلسفه، چند سخنرانی و کلاس درس داشت و گاهی نیز برای دیدار با علامه طباطبائی به قم مسافرت میکرد. یک سال درباره ملاصدرا یک سخنرانی ایراد کرد که توسط دکتر سیدحسین نصر، به فارسی ترجمه شد و در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، به چاپ رسید. چند وقت بعد ذبیحالله منصوری، در مجله خواندنیها به ترجمه سلسله مقالاتی از هانری کربن در باب احوالات و اندیشههای ملاصدرا پرداخت. وقتی هانری کربن به ایران آمد، بعض دوستان به او گفته بودند که کتاب تازه شما را در باب ملاصدرا خواندهایم. او تعجب کرده بود که چنین کتابی ندارد و وقتی فصولی و جملههایی از آن را برایش خوانده بودند، بسیار متعجب شده بود. یک روز، مرحوم دکتر عیسی سپهبدی که اغلب، مترجم سخنرانیهای کربن بود، در زیر زمین دانشکده ادبیات به اتاق مجله پیش من آمد و گفت: آقای کربن میل دارند با این آقای ذبیحالله منصوری ملاقاتی داشته باشند؛ چون من خبر دارم که شما با ایشان آشنایی دارید، آیا ممکن است وسیله این ملاقات را فراهم کنید؟ من شستم خبردار شد و گفتم: چشم با او صحبت خواهم کرد. روز بعد رفتم به خواندنیها پیش آقای منصوری، و گفتم: آقای کربن در ایران هستند و دلشان میخواهد با شما ملاقات کنند. منصوری با کمال تعجب و اندک نگرانی که از چهرهاش خواندم، رو به من کرد و گفت: عجب، مگر آقای کربن حیات دارند؟ گفتم: بلی، مگر شما نمیدانستید؟ گفت: حالا که ایشان زندهاند، کاش میشد به آقای کربن میگفتید که ذبیحالله منصوری مرده است!... البته ملاقات هم صورت نگرفت و بعدها فهمیدم که منبع اصلی کار منصوری، همان مقاله مجله خودمان و سخنرانی کربن بوده است، بقیه همه شاخ و برگهای مترجم و آنقدر مفصل که خود کربن آن را نمیتوانست تشخیص دهد.»
(هزارستان، محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: به نگار، ۱۳۷۰، صص ۳۳۳-۳۳۵. (پاورقی) گفتنی است که آقای باستانی در آن ایام مدیر داخلی مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بوده است.)