امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

حکمت و حکایت 1280

تأثیرگذاری بیشترِ داستان نسبت به نصیحت برای کودک
چرا «داستان» بیشتر از «نصیحت» تأثیر می‌گذارد؟ برای اینکه غریزه طفل، تشنه‌ی داستان است. خدا انسان را نوعی آفریده که قصه گذشتگان، برای او سیاحت و گردش است.
 قصه‌ها «ساختمان روحانی طفل» را پایه‌گذاری می‌کنند. قصه‌ها «ملاک خوب و بد» به بچه می‌دهند. بچه از لابه‌لای این قصه‌ها، نورِ تشخیص و قوه تمییز پیدا می‌کند. 
 اگر او بخواهد بین خوب و بد، زشت و زیبا، کار قبیح و کار مناسب فرق بگذارد، یک اطلاعات قبلی می‌خواهد. بچه اطلاعات قبلی‌اش برای قضاوت را از لابه‌لای قصه‌ها درک می‌کند. 
 گاهی می‌شود یک کلام و یک مطلب چنان در قلب او اثر می‌گذارد که تا آخر عمر، این نصیحت، این گفته یا قصه به او خط و جهت می‌دهد و او را می‌سازد.
 
بچه‌ها را این‌گونه مسجدی کنید
بیایید این مسجد باقریۀ محلۀ «قم‌نو» را ببینید؛ بچه‌هایی که با جایزه نمازخوان شده‌اند و به مسجد می‌آیند، جمعیتشان از بقیه مسجد بیشتر است! اصلاً این آقای منادی، جوّ مسجد را عوض کرد. من اسم آقایان را می‌برم تا از افرادی که قدم خوبی برداشته‌اند، نامی در این عالَمِ گذرا بماند. ایشان همیشه همراهش یک بسته اسکناس می‌آورد و به بچه‌های خردسالی که به مسجد می‌آیند می‌دهد. برای نماز صبح، بیشتر پول می‌دهد. نتیجۀ این کار الآن این شده است که تمام بچه‌ها مشتاقند که به مسجد بیایند. وقتی صلوات می‌فرستند، صلواتِ بچه‌ها، صلوات بزرگ‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد! شما می‌بینی یک طرف مسجد، همه‌اش بچه هست! 
بسیاری از مردم فکر می‌کردند این پول، هر وقت بیاید کودکان می‌آیند و هر وقت نیاید هم نمی‌آیند. اما این‌ها وقتی به مسجد عادت کردند، بدون پول هم می‌آیند. آقای منادی می‌گفت: من برای بچه‌ها مربی هم گذاشتم تا به آن‌ها درس بدهد. چند تا کودک؟ چهل، پنجاه تا! کم‌کم که این‌ها بزرگ بشوند، می‌شوند بسیجی‌های مسجد. 
 افراد خیّر، مدتی این کار را در مساجد بکنند تا پای بچه‌ها به مسجد باز شود. مثلاً به خادم مسجدِ محله، مقداری لواشک بدهید، بعد بگویید به بچه‌هایی که مسجد می‌آیند، بدهد.
به نقل از مرحوم آیت الله حائری شیرازی (ره)