امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

درس‌های تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛

وقتی وعده جای تضمین را می‌گیرد

محمد ملک‌زاده
 
تجربه تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را باید مجموعه‌ای از درس‌ها و هشدارها برای نظام تصمیم‌گیری و سیاست خارجی ایران به شمار آورد. مهم‌ترین مسئله در این میان، فاصله میان «تعهدات روی کاغذ» و «واقعیت اجرای تعهدات» است؛ فاصله‌ای که در توافقات با دولت پیمان‌شکنی مانند آمریکا، می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای طرف مقابل ایجاد کند.
نخستین درس، شکنندگی میانجی‌گری‌های منطقه‌ای بدون تضمین اجرایی است. میانجی‌گری طرف‌های ثالث، حتی اگر با حسن نیت همراه باشد، زمانی می‌تواند مؤثر واقع شود که سازوکار مشخصی برای اجرای تعهدات طرفین وجود داشته باشد. صرف حضور میانجی، به‌خودی‌خود نمی‌تواند دولت تعهدشکن را به اجرای تعهدات وادار کند؛ به‌ویژه هنگامی که میانجی ابزار مؤثر و مستقیمی برای تحمیل هزینه نقض تعهد در اختیار نداشته باشد. از این منظر، در هر توافق آینده باید این اصل روشن مورد توجه قرار گیرد که تعهدات ایران نباید صرفاً در برابر وعده‌های سیاسی طرف مقابل اجرا شود؛ بلکه باید اجرای واقعی تعهدات طرف مقابل پیشاپیش قابل مشاهده و راستی‌آزمایی باشد. تجربه‌های گذشته نشان داده است که اگر ایران اقدامات عینی و پرهزینه خود را زودتر انجام دهد و در مقابل، طرف آمریکایی صرفاً وعده‌هایی همچون معافیت‌های موقت، کاهش محدودیت‌ها یا مجوزهای مشروط ارائه کند، توازن تعهدات می‌تواند به زیان ایران تغییر کند.
ضرورت راستی‌آزمایی تعهدات
یکی از مسائل مهم در ارزیابی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و درس گرفتن از آن تجربه ناموفق، سازوکار راستی‌آزمایی تعهدات است. هر توافق مؤثر باید به گونه‌ای طراحی شود که اجرای تعهدات نه بر اساس اظهارات سیاسی؛ بلکه بر مبنای شاخص‌های عینی، کمی و قابل سنجش ارزیابی شود. وعده رفع محدودیت یا ایجاد گشایش اقتصادی، زمانی معنا پیدا می‌کند که آثار آن در عمل در نظام بانکی، تجارت خارجی، مبادلات مالی و اقتصاد واقعی کشور قابل مشاهده باشد. اگر معیار مشخصی برای سنجش اجرای تعهدات وجود نداشته باشد، طرف مقابل می‌تواند با تفسیرهای متفاوت، اجرای تعهدات را به تعویق بیندازد یا آن را به شکل حداقلی اجرا کند.
از این رو، توافقات احتمالی آینده، نیازمند سازوکارهایی همچون کمیسیون مشترک مؤثر، مرجع حل اختلاف، جدول زمانی روشن، شاخص‌های کمی و ضمانت اجرایی مشخص هستند؛ به‌گونه‌ای که در صورت تأخیر یا نقض تعهد، واکنش طرف ایرانی نیازمند آغاز دوباره مذاکرات نباشد.
هزینه‌های نقض تعهد؛ از اقتصاد تا سرمایه اجتماعی
مسئولان سیاست خارجی کشور باید به این نکته توجه داشته باشند که عدم اجرای تعهدات طرف مقابل، صرفاً یک مسئله دیپلماتیک نیست و می‌تواند پیامدهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی داشته باشد.
در سطح راهبردی، نقض تعهد بدون پرداخت هزینه می‌تواند این تصور را ایجاد کند که می‌توان بدون مواجه شدن با واکنش متناسب، از اجرای تعهدات سر باز زد. چنین وضعیتی ممکن است بر محاسبات سایر بازیگران نیز اثر بگذارد.
در عرصه اقتصادی نیز بی‌ثباتی در اجرای توافقات می‌تواند به افزایش نااطمینانی، فرسایش منابع و دشوارتر شدن برنامه‌ریزی اقتصادی منجر شود. فعال اقتصادی زمانی می‌تواند بر مبنای یک توافق تصمیم‌گیری کند، که از استمرار و قابلیت اتکای تعهدات آن اطمینان داشته باشد.
پیامد دیگر، در سطح داخلی و تضعیف سرمایه اجتماعی است. اگر جامعه شاهد باشد که یک توافق بدون تحقق نتایج مورد انتظار با مشکل مواجه شده است، ممکن است شکاف میان نخبگان سیاسی افزایش یابد و اعتماد عمومی نسبت به فرآیندهای تصمیم‌گیری و دیپلماسی تحت تأثیر قرار گیرد؛ بنابراین، طراحی دقیق توافق نه‌فقط یک ضرورت سیاست خارجی؛ بلکه بخشی از الزامات حفظ اعتماد عمومی است.
در اندیشه سیاسی اسلام نیز اصل بر وفای به قراردادها و تعهدات است. اما این اصل به معنای پذیرش تعهد یک‌طرفه و استمرار آن در شرایطی که طرف مقابل به تعهدات خود عمل نمی‌کند، نیست. در صورت نقض عهد، در اسلام ظرفیت‌هایی برای واکنش متقابل دولت اسلامی در نظر گرفته است. یکی از این ظرفیت‌ها، نبذ عهد است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ» (انفال: ۵۸) بر اساس این اصل، در صورت وجود شواهد معتبر از خیانت و نقض پیمان، دولت اسلامی می‌تواند پایان پیمان را به صورت آشکار و رسمی اعلام کند.
بدین ترتیب، مهم‌ترین درس تجربه اسلام‌آباد را می‌توان در یک قاعده خلاصه کرد: تعهدات عینی در برابر وعده‌های مبهم نباید مبنای توافق پایدار قرار گیرد. در هر مرحله، اقدام ایران باید در برابر اقدامی واقعی، قابل سنجش و قابل راستی‌آزمایی از سوی طرف مقابل قرار گیرد. برای مثال، اگر قرار است در مقابل یک اقدام ایران، گشایش اقتصادی یا رفع محدودیت صورت گیرد، تحقق این گشایش باید در یک بازه زمانی مشخص در نظام بانکی، تجارت و مبادلات اقتصادی قابل مشاهده باشد. صرف صدور بیانیه، اعلام سیاسی یا ارائه مجوزی که در عمل قابلیت استفاده ندارد، نباید به عنوان اجرای کامل تعهد تلقی شود. در همین چارچوب، می‌توان از «ماشه معکوس» یا سازوکار بازگشت خودکار و متناسب استفاده کرد؛ به این معنا که اگر طرف مقابل تعهد مشخص خود را در موعد مقرر انجام نداد، اقدامات ایران نیز بدون نیاز به مذاکرات جدید و در چارچوب توافق، به وضعیت پیشین بازگردد. زیرا دیپلماسی موفق، الزاماً دیپلماسی مبتنی بر بی‌اعتمادی نیست؛ بلکه دیپلماسی‌ای است که حتی در صورت تغییر دولت‌ها، فشارهای سیاسی یا نقض تعهد، بتواند منافع ملی را حفظ کند. از این منظر، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد می‌تواند یک تجربه مهم برای بازطراحی الگوی توافقات احتمالی آینده باشد. کاهش تعهدات پیش‌دستانه، مرحله‌بندی اقدامات، راستی‌آزمایی عینی، تضمین اجرایی، تناسب تعهدات و امکان بازگشت سریع و خودکار در صورت نقض تعهد. 
در نهایت، مسئله اصلی نه صرفاً امضای توافق؛ بلکه طراحی توافقی است که اجرای آن برای همه طرف‌ها منافع داشته باشد و نقض آن هزینه قابل محاسبه‌ای ایجاد کند. در روابط بین‌الملل، آنچه می‌تواند یک توافق را پایدار کند، صرفاً متن آن نیست؛ بلکه ترکیبی از تضمین، راستی‌آزمایی، توازن تعهدات و سازوکار روشن واکنش به نقض تعهد است.
 
دسته بندی مطالب: