ماجرای ماراتن کیش، فقط یک مسابقه دویدن نبود، یک فرایند مهندسیشده بود برای تزریق تدریجی نوعی «لیبرالیسم فرهنگی» به متن جامعه. همان فرمولی که سالها با اشکال مختلف امتحان شد: برداشتن تابو، بیاعتبار کردن حدود، و پایان دادن به معنای جدیِ «عفاف عمومی». وقتی خیابان _ که نشانه نظم، قاعدهمندی و مرزهای اجتماعی بوده _ به صحنه حرکات نمایشی و اختلاط آزاد بدل میشود، این فقط ورزش نیست؛ این تلاش برای جا انداختن نوعی بیقیدیِ سازمانیافته است. پروژه ماراتن با همان مدل کلاسیک اجرا شد: برچسب نشاط اجتماعی / پوشش رسانهای
مرکز اورشلیم برای امنیت و امور خارجی (JCFA) اخیراً کارزاری فارسیزبان راهاندازی کرده؛ اقدامی که برای نخستینبار یک اندیشکده اسرائیلی را وارد فضای ارتباطی مستقیم با مخاطب ایرانی میکند.
هدف اعلامشده آن، اثرگذاری شناختی و ارائه روایتهایی متفاوت از روایت رسمی داخل ایران است. در این کارزار، محتواها و پیامهای فارسیزبان از طریق شبکههای اجتماعی، رسانههای ماهوارهای و پلتفرمهای پیامرسان منتشر میشود.
وقتی اندیشکدهای امنیتی در کشوری دیگر، ناگهان به زبان تو حرف میزند و چهرهای شبیه خودت را جلوی دوربین میگذارد؛ یعنی سطح بازی اطلاعاتی تغییر کرده است.
طرح «سهمیه بنزین خانوار» که قرعه اجرای آن به نام آقای پزشکیان زده شد، کلید یکی از حساسترین بازارهای کشور را به دست سازوکاری خواهد سپرد که نه قانونپذیر است، نه قابل نظارت، و نه قابلمهار.
آقای ظریف در برنامه کلابهاوس بیان داشته است که اگر برجام نادرست و بدتر از ترکمانچای است؛ چرا آن را دور نمیاندازند، ما که دوسال است کارهای نیستیم؛ اما هنوز دوستان به دنبال همان برجام هستند. چند نکته را نسبت به این سخنان آقای ظریف یادآور میشوم:
نظر شما درباره تعبیرهای ناقص از بیانات رهبر انقلاب که القاکننده این است که باید با این پدیده کاری نداشت و مسائل مهمتری از جمله اقتصاد وجود دارد، چیست؟