اخیراً یکی از مسئولان ارشد کشور در نشست با دانشجویان در مراسم روز دانشجو با ذکر خاطرهای از دوران جوانی بر ایده عدم مسئولیت حکومتها نسبت به ولنگاری در سطح جامعه تأکید کرد. ایشان ضمن اشاره به گرایش خود به ارزشهای اخلاقی در دوران جوانی، شکست در برابر وسوسههای درونی و عدم امتداد گرایشهای اخلاقی در رفتار جوانان را امری طبیعی جلوه داده و اینگونه القا نمودند که حاکمیت، توان بازداشتن جوانان از برخی رفتارهای غیر اخلاقی را نخواهد داشت. نتیجه این گفتار آن است که حاکمیت در این زمینه حق و مسئولیتی نسبت به شهروندان ندارد.
«محرک» اصلی خیلی از کارهای روزانهمان، میل شخصی بود. هرچه را از خوردن، خوابیدن، حرف زدن و..... اراده و طلب میکرد، به شکل عادی و غریزی، بیدرنگ فراهم کرده و لذت میبردیم.
هر چه دلمان میخواست میگفتیم، میدیدیم و میشنیدیم... نتیجه؛ تسلیم محض در برابر میل و خواهش دل...
همین است که همینجا هستیم
بُریده از آسمان و سرگردان در زمین!
یک حیوان دو پا، مثل میلیونها حیوان دو پا و چهارپا که صبح تا شام، مطابق میل و غریزه عمل میکنند!
تفاوتهای نگرشی اسلام و غرب، ریشه در مبانی فلسفی، انسانشناسی، اهداف و ارزشهای هر دو منظومه و چارچوب فکری و معرفتشناختی دارد. در تحلیل تطبیقی هر دو رهیافت، به چند محور اصلی میتوان اشاره کرد:
پس از گذشت پنج دهه از انقلاب اسلامی نیاز داریم تا با بازتعریف مفاهیم و کلمات برآمده از تفکر انقلاب، به بررسی کارکردهای روز آن بپردازیم.
پس از گذشت تقریباً پنج دهه از وقوع انقلاب اسلامی و فرمان تشکیل بسیج مستضعفین توسط امام خمینی (ره) ضروری است مفاهیم و نظریههای جوشیده از دل انقلاب اسلامی را بازتعریف و بازتولید کرد.
بسیج و بسیجی، از مفاهیمی هستند که از دل انقلاب اسلامی و با همان جهانبینیای آمدهاند که انقلاب اسلامی از دل آن بیرون آمده است.
یک سال از آغاز فعالیت مدیریت سینمایی جدید میگذرد. 21 مهر سال 1403 بود که رائد فریدزاده، با حکم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان معاون وزیر و رئیس سازمان سینمایی دولت مسعود پزشکیان منصوب شد. برای ارزیابی عملکرد این مدیر در این یکسال، سراغ سه نفر از هنرمندان و کارشناسان با تجربه عرصه سینما با دیدگاههای متفاوت رفتیم. نظرات آنها درباره عملکرد یکساله رائد فریدزاده و سازمان سینمایی دولت چهاردهم از نظر میگذرد:
در روزگاری که نبردها از میدانهای نظامی به میدان ذهنها و معناها کشیده شدهاند، جهان درگیر جنگ شناختیای است که هدف اصلی آن، تسخیر ادراک و تخریب انسجام ملتهاست. این جنگ بیصدا، با روایتهای تحریف شده، تصویرهای دروغین و شبکهای از القائات روانی، میکوشد بنیانهای هویتی و ایمانی جوامع را از درون فرسوده کند. در چنین شرایطی، وحدت اجتماعی و ایمان مشترک مردم، خود به سنگری راهبردی تبدیل میشود؛ سنگری که دشمن بیش از هر چیز از آن بیم دارد.