خانواده در حقیقت، کانون خداشناسی، صفا، صمیمیت و معنویت است و زن و شوهر باید یکدیگر را در این مسیر متعالی یاری کنند. دو انسان مؤمن، وقتی به نام خدا و اذن پروردگار با هم ازدواج میکنند و نیازهای زیستی، جسمی و روحی را هم برآورده میسازند، به یک آرامش و صفایی میرسند که به واسطه آن میتوانند به معنویت برتری، هم برای خود و هم برای فرزندان دلبندشان دست یابند. امید است با به کار بردن توصیههای ذیل، به کانون معنویت و صفایی ماندگار در خانواده دست یابیم:
رابطه پدر با پسر باید رابطهی سازندگی، پرورش و ارشاد باشد. پدر استقبال کند که فرزندش میخواهد مثل او راه برود یا بپوشد و... نباید این تقلیدها را مسخره کند، حتی الگوهای مثبت دیگر را باید به پسر معرفی کند تا وی با نگاه به آنها مسیر آیندهی خود را تشخیص دهد. نوع وظایفی که بر عهدهی پدر گذاشته میشود، محیطهایی که برای حضورش فراهم میشود و اموری که به او واگذار میگردد، همه نقش سازندگی را برای پسر خواهد داشت.
پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در مورد ازدواج در ایام جوانی چنین فرموده است: هرگاه شخصی در سنین جوانی ازدواج کند، شیطانِ او فریاد میزند: وای بر من! دینش را از گزند من حفظ کرد.
این صفت که سرمایه ارزشمند رفتاری انسان و رسالت پدر و مادر و مربی است بر چه پایههایی استوار است؟ آیا یک خصلت درونی است؟ آیا رفتاری اجتماعی است یا حالتی روحی؟ رمز اینکه انسان از افراد مؤدب، خوشش میآید چیست؟
وقتی سخن از «ادب» به میان میآید، نوعی رفتار خاصّ و سنجیده با افراد پیرامون (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر میآید. این رفتار که از تربیت شایسته نشئت میگیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، در خواست، سؤال، جواب و... مربوط میشود.
گرانبها ترین سرمایهای که خداوند به نوع بشر ارزانی داشته، گوهر فروزان عقل است. همه اعمال، احساسات، رفتار و حتی توانائیهایمان بر اساس اندیشه و فکر حالت میگیرد. هر عمل و رفتاری چه خوب و چه بد، چه اینکه نتیجه آن خیر یا شر باشد، از فکر و اندیشه سرچشمه میگیرد. به عبارت سادهتر، آنگونه که میاندیشیم، عمل میکنیم.
همسر زیدان، کاپیتان سابق تیم ملی فرانسه که با روزنامه پاریس اسپورت در مورد شوهرش مصاحبه کرد، چند نکته جالب گفت که ذهن همه را به خود مشغول کرد. وی گفت که وقتی زیدان از او خوشش آمد، به او گفته: آیا مسیحی هستی؟ در جواب گفتم، بلی. زیدان با این کلمه چهرهاش عوض شد و رفت، مدتی گذشت و از زیدان خبری نشد تا کنجکاو شدم و دنبالش را گرفتم، وقتی منزل شخصیش را در پاریس پیدا کردم، با دیدنم تعجب کرد و من هم علت ناپدید شدنش را پرسیدم. زیدان گفت: میخواستم با تو ازدواج کنم؛ ولی تو مسیحی هستی و من مسلمان.