امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

راز تشرف محضر امام زمان (عج)

حضرت آیت الله ناصری (ره) می‌فرمود:
خودتون رو همیشه در محضر امام زمان ببینید. کاری بکنید که امام زمان بیاید سراغتون. ما نمی‌توانیم محضر ایشان بریم. حضرت کجا هستند که برویم خدمتشان؟ نمی‌دانیم! می‌رویم فلان امامزاده و یا فلان حرم ائمه، و یا می‌رویم جمکران. نه آقا! حضرت آنجا نیستند. یک کاری بکنیم حضرت خودشان بیایند سراغمان. 
چهار طلبه بودند که با هم قرار گذاشتند چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بروند. آن زمان ماشین هم نبود. پیاده عصر سه‌شنبه حرکت می‌کردند؛ یک و نیم فرسخ هم راه بود. می‌رفتند تا به مسجد سهله برسند. شب همانجا می‌خوابیدند و صبح زود برمی‌گشتند. بنا گذاشته بودند هر هفته یک نفر مسئول پذیرایی باشد و لوازم خورد و خوراک را تهیه کند.
 یکی از هفته‌ها، آن طلبه‌ای که مسئول پذیرایی بود، فراموش می‌کند و می‌گوید شما بروید من لوازم را تهیه می‌کنم و می‌آیم. به مغازه‌ای وارد می‌شود و می‌ببیند یک نفر نشسته و صاحب مغازه هم خیلی ایشان را احترام می‌کند. سلام می‌کند و مثلاً می‌گوید نیم کیلو شکر و ربع کیلو چای و… بده. صاحب مغازه هم خیلی آهسته کار را انجام می‌داد. این طلبه می‌گوید آقا سریع‌تر! رفقای من رفتند من دیرم می‌شود. ولی صاحب مغازه خیلی آرام آرام کار را انجام می‌داد. خلاصه  پول را در می‌آورد می‌دهد و می‌گوید باقی آن را بده. قبل از اینکه ایشان باقی پول را بدهد، این آقایی که روی صندلی نشسته بودند بلند می‌شود و می‌رود. 
وقتی آن طلبه باقی پول را می‌گیرد و می‌خواهد برود، صاحب مغازه به او می‌گوید: آشیخ! چقدر عجله داری؟ کجا می‌خواهی بروی؟ طلبه می‌گوید: امشب شب چله ما در مسجد سهله است. می‌خواهیم جهت دیدار آقا برویم. صاحب مغازه می‌گوید: این آقایی که روی صندلی نشسته بودند خود آقا امام زمان بودند!  شما خودتان را اصلاح بکنید، امام زمان خودشان می‌آیند پهلوی شما. آن طلبه می‌دود تا به آقا برسد، و با اینکه آقا آرام راه می‌رفتند؛ ولی این طلبه به ایشان نمی‌رسیدند. تا بالاخره دم دروازه نجف، حضرت به ایشان می‌گوید: «همینی که آقا سید گفت. شما خودتان را اصلاح کنید من می‌آیم سراغتان» و غایب می‌شوند.