فضای مجازی با رشد چشمگیر خود به عنوان پدیدهای جهانشمول، امکان و فرصتی را به وجود آورده که کاربران بتوانند اطلاعات و خدمات مورد نیاز خود را در هر زمان، هر کجا و به هر میزان که بخواهند دریافت کنند. چنین ویژگیهای جذابی باعث علاقه و رغبت بیش از پیش افراد به استفاده از این فناوری شده است.
از آنجا که ورود فناوریها همیشه با محاسن و معایبی همراه است، استفاده از فضای مجازی و وجود رفتارهای افراطی و عوارض زیانآور ناشی از آن، در میان بعضی از کاربران کودک و نوجوان به یکی از دغدغههای اصلی خانوادهها تبدیل شده است. حتی بزرگسالان هم از این دام در امان نیستند.
سرود، آب و جارو، گل و ریسه، شیرینی و شکلات و مردمی که بدون توجه به دستور و تهدید به حکومت نظامی، برای استقبال از آیتالله خمینی به خیابانها آمدهبودند. آنها که میتوانستند خود را به فرودگاه رساندند تا اولین دیدار حضوری را در خاطراتشان جاودانه کنند.
امام محمد بن علی التقی (علیه السلام) نهمین پیشوای شیعیان در سال 195ق. در مدینه دیده به جهان گشود. پدرش امام رضا (علیهالسلام) و مادرش سبیکه نام داشت. مهمترین لقب آن حضرت، جواد است. از امام جواد (علیهالسلام) بهعنوان مولودی پرخیروبرکت، یاد شده است. مورّخان در تاریخ تولّد امام جواد (علیهالسلام)، اختلاف دارند؛ عدهای میلاد آن حضرت را دهم رجب، برخی ۱۵ ماه رمضان و بعضی نیز ۱۹ ماه رمضان سال ۱۹۵ ه. ق. در شهر مدینه میدانند.
نظریه «مارپیچ سکوت» را خانم الیزابت نوئل نئومان در سال ۱۹۷۳ مطرح کرد. فرضیه اصلی او در این نظریه این بود که افکار عمومی نتیجه تعامل بین افراد و محیط اجتماعی است که تحت تاثیر عمیق رسانهها شکل میگیرد.
این نظریه بر اساس چند ادعای مرتبط با هم استوار است؛ اول اینکه مردم از انزوا و فشار گروهی میترسند و نمیخواهند در یک موضوع، در گروه اقلیت باشند، دوم اینکه مردم از ترس انزوا و زیر فشار قرار گرفتن، فرار از طعن و تمسخر و طرد سکوت میکنند، سوم اینکه مردم در رفتار و ارتباطات روزمره، متاثر از ذهنیتهای دریافتی به این ارزیابی میرسند که در گروه اقلیت هستند یا اکثریت.
فضای مجازی مسموم، چه بر سر فرزندانمان آورده که مجبور شدیم برای جوانی که از ابتدا نمازخوان و هیئتی بوده، الان هشتک قمه کش را اعدام نکنید، بزنیم...!
صبحی که خبر اعدام مجید رهنورد را همراه عکسش دیدم، یک حس عجیبی بهم دست داد. خوشحال نشدم. به چهره اش که نگاه کردم، افسوس خوردم که چرا عاقبت این جوان باید این جوری بشه. تا این که بعدازظهر به جلسه ای دعوت شدم، سخنرانش فردی بود که از زندگی او مستندی تهیه کرده بود و در جریان باز جویی وی بود. متن زیر از زبان ایشان است.
این روزها، شاهد هنجارشکنیهایی در سطح جامعه هستیم. بعضی از کسانی که این هنجار شکنیها را به وجود آوردند، دلیل این کار را، اعتراض به مسائل و مشکلات بیان کردند و بعضی دیگر، آن را عدم آزادی و اسارت در بند قانون! آیا واقعاً این اعتراض است یا آشوب؟ و از کجا سرچشمه گرفته؟